ما یقول الشیعه ؟شیعه یدع کل مسلم الی التعقل

چهره کثیف وهابیت

بازهم جنایتی دیگر از تکفیریها

جهاد النکاح  و بعبارتی بهتر شهوت جنسی و زنا و لواط   تکفیریها با احکام مفتیهای مزدور

برای تخریب چهره ی اسلام و احکام آن

حالا بخوبی ارزش سایر احکام مفتیها معلوم می شود.

اینها  در ظاهر دشمنان شیعه  ولی در حقیقت دشمن حقیقی اسلام ناب محمدی ص هستند.

لعنت خدا و رسول بر این تکفریهای جنایتکار

فقط باید گفت:

اللهم عجل لولیک الفرج

 

لینک جنایت جنسی تکفیریها بنام جهاد النکاح

+ pooya andish ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

این شیعه ...اصلاً برادر ندارد!!!

                   بسم الله الرحمن الرحیم

                         نقل شده که دو نفر از شیعیان در گذرگاهی از بغداد به
مجلس بزرگی رسیدند.
           پرسیدند این مجلس متعلّق به  کیست؟
گفتند مجلس درس امام اعظم ابو....... (ازبزرگان اهل سنت)است .
راوی حکایت می گوید رفیق من که اسمش فضل بن حسن بود و مردی متعصّب در مذهب
شیعه و در عین حال آدمی بحّاث و با اطلاع از مبانی مذهب بود ، گفت
من می روم و با این مرد مباحثه می کنم و تا او را ملزم و مجاب نکنم از این
مکان نمی روم.
گفتم این عالم بزرگی است و از عهدۀ بحث با او بر نمی آیی .
گفت من معتقد به مذهب حقم و حق مغلوب نمی شود .
وارد مجلس شدیم و نشستیم و در یک فرصت مناسب، فضل از جا برخاست و گفت
ایها العالم من برادری دارم که رافضی است ( یعنی شیعه است) و من هر چه می
خواهم به او بفهمانم که ابوبکر بعد از پیامبر اکرم ، افضل امّت و خلیفۀ به حق
بوده قبول نمی کند و می گوید علی بن ابیطالب ، افضل و خلیفۀ به حق است . شما
یک دلیل قاطعی به من یاد بدهید که به او بفهمانم و او را به راه راست بیاورم .
ابو...... گفت به برادرت بگو بهترین و روشن ترین دلیل این است که پیامبر اکرم
همواره در میدان های جنگ ، آن دو بزرگوار ! ( ابوبکر و عمر) را کنار خود می
نشاند و علی را مقابل نیزه و شمشیر دشمن می فرستاد و این نشان می دهد که آن دو
نفر ، محبوب پیامبر بوده اند و چون آن حضرت می خواسته که آن ها بعد از خودش
جانشین باشند آنها را حفظ می کرد و چون علی را دوست نمی داشت طردش می کرد و به
میدان می فرستاد تا کشته شود و این بهترین دلیل بر افضلیت ابوبکر و عمر است !
فضل گفت بله من این را به برادرم می گویم ولی او از قرآن به من جواب می دهد که
خداوند فرموده است: « خداوند ، مجاهدین را بر قاعدین و نشستگان برتری داده و
اجری بزرگ برای آنان آماده است» و به حکم این آیه ، علی چون مجاهد بوده افضل
از ابوبکر وعمراست که قاعد بوده اند .
ابو...... گفت به او بگو از این بهتر می خواهی که ابوبکر و عمر قبرشان کنار
قبر پیامبر و چسبیده به قبر آن حضرت است در حالی که قبر علی از قبر پیامبر دور
افتاده و در عراق است .
فضل گفت بله این را هم به برادرم می گویم امّا او می گوید آن ها غاصبانه در
کنار پیامبر اکرم دفن شده اند برای این که خداوند فرموده است « ای مؤمنان بدون
اذن و اجازۀ پیامبر ، داخل خانه اش نشوید...»  و می دانیم که رسول اکرم
در خانۀخودش دفن شده و آن دو نفر بدون اذن در خان
ۀ آن حضرت دفن شده اند و محل دفن ایشان غصبی است .
ابو..... که از این گفتگو سخت ناراحت شده بود تأمّلی کرد و سپس با لحنی تند
گفت به این برادر خبیثت بگو آنها غاصبانه در خانة پیامبر دفن نشده اند بلکه
عایشه و حفصه که دختران آن دو بزرگوار و همسران پیامبر بودند و ازپیامبر مهریه
طلبکار بودند، پدرانشان را در مهریة خودشان دفن کردند .
فضل گفت بله من این مطلب را هم به برادرم گفته ام ولی او باز آیه ای برای من
می خواند و می گوید پیامبر صلی الله علیه و آله به همسرانش بدهکار نبوده برای
اینکه خداوند فرموده است « ای پیامبر ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته ای
برای تو حلال کردیم» طبق این آیه ، پیامبر اکرم مهریۀ زن هایش را داده بود و
وقتی که از دنیا رفت به زن هایش بدهکار نبوده است .
ابوحنیفه اندکی تأمّل کرد و گفت به این برادرت بگو درست است که همسران پیامبر،
مهریّه طلبکار نبوده اند اما سهم الارث که از ماتَرَک پیامبر داشته اند و
ماتَرَک  (یعنی آنچه پیامبر اکرم بعد از مرگش از خود باقی گذاشته ) نیز همین
خانه اش بوده و شرعاً سهمی هم از آن خانه به همسرانش می رسد و چون عایشه و
حفصه وارث پیامبر بوده اند پدرانشان را در سهم الارث خودشان دفن کرده اند و
بنابراین غصبی در کار نبوده است .
فضل گفت بله من این را هم به برادرم گفته ام ولی او می گوید شما آقایان سنّی
ها مگرنمی گویید که پیامبر ارث نمی گذارد و خودتان حدیث نقل می کنید
که پیامبر اکرم فرموده است « ما پیامبران اصلاً ارث نمی گذاریم و هر چه از ما
باقی مانده صدقه است» پس طبق گفتة خودتان عایشه و حفصه سهم الارث نداشته‌اند .
به همان دلیلی که شما حضرت فاطمه را از فدک محروم کردید و گفتید پیامبر ارث
نمی گذارد آن دو همسر نیز نباید ارث ببرند . آیا دختر از پدر ارث نمی برد اما
همسر از شوهر ارث می برد ؟!
حالا بر فرض بپذیریم که آنها سهم الارث داشته اند ، مگر نه این است که میّت
اگر فرزند داشته باشد ، سهم الارث زوجه اش یک هشتم ماتَرَک می شود ،
در این جا تمام ماتَرَک پیامبر اکرم یک حجره (اتاق) بوده که وقتی آن
تقسیم بر هشت شود یک قسمت از آن هشت قسمت تقسیم می شود میان همسران پیامبر
اکرم که نُه نفر بوده اند و در نتیجه سهم هر یک از عایشه و حفصه به قدر یک وجب
هم نمی شود، پس چگونه آن دو هیکل بزرگ در یک وجب زمین جا شده اند ؟!
سخن که به اینجا رسید ابو...... حسابی از کوره در رفت و با لحنی خشم آلود
فریاد کشید این مرد را بیرون کنید این خودش رافضی است و اصلاً برادر هم ندارد !
+ pooya andish ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢۳
    پيام هاي ديگران ()   

بریده باد دست و زبان توهین کنندگان به پیامبران الهی

نفرین ابدی بر تمامی هتاکان پیامبر نور و رحمت رسول عالمیان محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم

 

بلغ العلی بکماله      کشف الدجا بجماله       حسنت جمیع خصاله     صلوا علیه و آله

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ pooya andish ; ۸:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   

حقیقت عاشورا

 

حزن کشنده در زندگی

وقتی انسان به خاطر حادثه‌ای که قرن‌ها از وقوع آن گذشته است، اندوهگین می‌شود، نیازمند آن است که این اندوه را به خوبی برای خود توجیه کند تا به عنصر کارآمدی در زندگی او تبدیل شود. معنا ندارد که انسان به واسطه عقیده و ایمان و ولایت، برای حادثه‌ای بگرید که در گذشته تاریخی اتفاق افتاده است، حال آن که انسان در زندگی خود با فجایعی به مراتب دردناکتر از حادثه عاشورا روبه‌رو می‌شود و همچنین مردمی که از نظر عقیدتی و انسانی با آنها رابطه دارند با حوادثی وحشتناک‌تر از آن دچار هستند و او هیچ توجهی به آن ندارد. اگر چنین باشد بدان معناست که اندوهگین شدن انسان برای امام‌ حسین(ع) یک اندوه رسالتمدارانه و انسانی نیست، بلکه یک اندوه واکنشی و ناآگاهانه‌ای است که وقتی انسان با مصایبی شبیه مصیبت کربلا رو‌به‌رو می‌شود او را برنمی‌انگیزد. از این رو باید این اندوه را برای خودمان تفسیر کنیم تا دریابیم که این حزن و اندوه یک حزن فردی نیست، بلکه اندوهی است که به همه قضایای مصیبت‌بار دنیای کنونی ما نظر دارد. در دنیای کنونی مردم به خاطر اسلام تحت فشار قرار دارند و به جهت التزام به آزادی اعطایی اسلام جان خود را از دست می‌دهند و به خاطر عدالتی که راز حرکت اسلام است کشته می‌شوند.

ما امام حسین (ع) را دوست داریم، به او و برادرش عشق می‌ورزیم، پدر و مادر و جدش و ائمه معصومین را دوست داریم و منتظر ظهور فرزندش حضرت مهدی (عج) هستیم تا جزو لشکریان او شویم. منتظریم او بیاید تا زمین را همان‌گونه که از ظلم و جور لبریز گشته است از عدل و داد سرشار سازد. ما از آن روی امام حسین (ع) را دوست داریم که او خداوند را دوست دارد. ما خانواده او را از آن جهت دوست داریم که آنان خداوند را دوست دارند. ما از آن روی به آنان عشق می‌ورزیم که آنان پرچمداران رسالت اسلام بودند و در راه خدا جهاد کردند و هر چیزی را که خداوند به ایشان عنایت کرده بود در این راه فدا کردند. از این رو دوست داشتن ایشان جنبه فردی ندارد، به جهت قرابت نیست و یک دوستی معمولی به شمار نمی­آید. بلکه وابستگی ما به مبانی قیام امام حسین (ع)، دوست داشتن آن حضرت را ایجاب می‌کند.

امام حسین (ع) خواهان اصلاح امت اسلامی بود، نه اصلاح خانواده یا قریه. اصلاح در سطح تمام امت اسلامی نه آن کشوری که انسان بدان تعلق دارد. امام حسین (ع) قیام کرد تا به ما بگوید: از طریق اسلامی که جدّم رسول خدا (ص) آورد به قضایای امت اسلامی بیندیشید و نابسامانی‌های آن را اصلاح کنید. به قضایای امت اسلامی فکر کنید تا هر یک از شما مسلمانی شود که تمام دغدغه‌های اسلام و مسلمین را به دوش خود می‌کشد. در تعصبات فردی و خانوادگی و ملّی و قومی خود اسیر نمانید. در تمام گستره‌های انسانی که مسأله‌ای برای اسلام و رسالت و انسان وجود دارد، علمدار رسالت اسلام باشید. وقتی که به گستره امت اسلامی بیندیشیم، به مسائل و قضایای کوچک در مقایسه با قضایا و مسائل مهم و اصلی خواهیم اندیشید. برای مثال هر‌گاه بخواهیم از قضیه آزادی صحبت کنیم باید به آن بر اساس رابطه‌اش با دنیای اسلام و بلکه تمام دنیا بپردازیم. آزادی آن نیست که ما به سودی برسیم ولی دنیای اسلام دچار خساوت و زیان شود. یعنی در این‌ باره باید پیوندی کامل با دنیای اسلام داشت. اگر این پیوند را درست درک کردیم به نقش خود پی خواهیم برد. آن‌گونه رسول‌خدا (ص) فرمود: «مثال مؤمنان از نظر مودت و مهربانی مثل بدن واحد است که اگر عضوی از آن به درد آید باقی اعضا با شب بیداری و برافروختگی با آن همنوایی می‌کنند.» درست مثل بدن خودت. تمام اعضای بدن تو هر کدامشان راحتی و سلامت خود را جز از طریق راحتی و آسایش باقی اعضا نمی‌خواهند. اگر مرض تمام اعضای انسان را فرا گرفته باشد انسان نمی‌تواند فقط به درمان دست خود فکر کند و همین‌طور نمی‌تواند با دوایی که مخصوص دست است باقی اعضای بدن خود را درمان کند. بلکه هنگام گرفتن دارو باید تحقیق کند که این دوا اثرات منفی برای باقی اعضای بدن انسان دارد یا ندارد. به همین دلیل بعضی از افراد نزد پزشک می‌روند و به او می‌گویند: این دارو برای بیماری خوب بود ولی برای معده یا قلب دستگاه عصبی‌ام ضرر داشت. پس باید به دنبال دارویی بود که بیماری را درمان کند ولی بیماری‌های تازه‌ای را نیز به وجود نیاورد. همین گونه وقتی می‌خواهیم به مسائل امت اسلامی بیندیشیم، باید به گونه‌ای به حل مشکلات کشور و منطقه خود بیندیشیم که برای قضایای مهم و اصلی امت اسلامی اثر منفی نداشته باشد. ما به این مسأله در بسیاری از قضایای عمومی خود رو‌به‌رو هستیم. فقط به حل مشکلات لبنان می‌اندیشیم ولی بدور از مشکلات سایر عربها و سایر مسلمانان جهان. به مشکلات عراق به دور از مشکلات عربی و اسلامی که از ناحیه استکباری ایجاد شده است می‌اندیشیم. هیچ مشکلی حل نخواهد شد و ریشه‌کن نخواهد شد مگر اینکه بتوانیم آن را با مشکل اصلی که باعث و بانی سایر مشکلات است ربط دهیم. در غیر این صورت راه‌حلی برای ما متصور نخواهد بود و اگر را‌ه‌حلی هم ارائه شود صرفاً یک آرام‌بخش است. حل کردن مشکل با آرام کردن آن خیلی فرق دارد و درمان کردن بیمار با آرام نمودن موقتی درد او تفاوت دارد.

وقتی که می‌خواهیم درمان را بیاغازیم ممکن است دردناک‌ باشد ولی پس از مدتی آرام خواهد شد. از این رو دوست دارم بگوئیم امروز خیلی ضرورت دارد که از سخن جاودانه امام حسین (ع) الهام بگیریم که فرمود: «برای اصلاح در امت جدّم قیام کردم.» امام حسین (ع) در قیام و انقلاب خود تمام گستره اسلامی را می‌دید. از این رو مخالفت او با یزید به خاطر این که یزید به عنوان خلیفه در شام قرار دارد نبود. چرا که در آن زمان امام حسین (ع) در مدینه به سر می‌برد. پس آیا می‌توان گفت که این مسأله ارتباطی به او ندارد. چرا که اهل حجاز با اهل شام کاری ندارند و هر کس باید به امور و مشکلات خاص خود بپردازد. آیا اکنون چنین منطقی در بسیاری از کشورهای اسلامی وجود ندارد که هر کشوری می‌خواهد فقط ‌به حل قضایا و مشکلات خود بپردازد حتی اگر به ضرر مسائل مهم امت اسلامی تمام شود؟

امام حسین (ع) اینگونه نمی‌اندیشید. او یزید را فقط به صورت والی حجاز نمی‌دید که می‌شود او را عزل کرد تا مشکل حل شود. امام حسین (ع) او را فقط والی شام نمی‌دید بلکه او را خلیفه تمام مسلمانان می‌دید که رفتارهای ناشایستش اثر منفی روی رفتارهای تمام امت اسلامی به جای می‌گذارد و نوع مدیریت او اثر منفی بر تمام مسؤولیت‌ها و موقعیتهای دنیای اسلام به جای می­گذارد. بر این اساس امام حسین (ع) مشکل یزید را مشکل تمام امت اسلامی می­دید نه گروهی خاص. زیرا یزید در جایگاه حاکمیت دارای صلاحیت‌های گسترده قرار داشت، حال آن که هیچگونه شایستگی فکری و اخلاقی و معنوی که این موقعیت را برای او توجیه کند نداشت.

بر این اساس امام حسین (ع) دریافت که باید صدای خود را بلند کند، هر چند که بعضی از مردم صدای او را نشنوند. زیرا صداها خفه شده بودند و وضعیت طوری شده بود که هر کسی می‌گفت: وقتی که قدرت دولت بیش از قدرت افراد است ما چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟ گویا باید تسلیم دولت می‌شدند. هر کس دیگری را به قطع حقوق و ویران شدن خانه‌اش تهدید می‌کرد. بدین ترتیب حکومت یزید توانست جامعه اسلامی را که شامل هواداران، مخالفان ساکت و بی‌طرفان عافیت‌طلب می‌شد به زیر سلطه خود درآورد. پس شرایط به گونه‌ای بود که باید صدایی بلند می‌شد و حرکتی صورت می‌گرفت تا جامعه را تکان دهد و ذهنیت تازه‌ای را بیافریند و کسانی را که هیچ امکاناتی در اختیار نداشتند به شجاعت وا دارد. زیرا آنان کسی را نمی‌دیدند که حرفی بزند و صدایی برآورد و مسأله را به درستی مطرح کند.

 

حرکت اسلامی برای تغییر ذهنیت اسلامی بود

حرکت امام حسین (ع) برای رسیدن به یک پیروزی بزرگ نظامی نبود، بلکه می‌خواست ذهنیت اسلامی را فتح کند و آن را به سوی آزادی و عدالت و شیوه درست اسلامی سوق دهد. لذا به مسلمانان خاطر نشان کرد که آنان امت حضرت محمد (ص) هستند و جامعه اسلامی دچار فساد شده است و او برخاسته است تا این وضعیت را اصلاح کند و مسلمانان هم باید از او پیروی نمایند. لذا مسأله امر ‌به‌ معروف و نهی‌ از منکر را مطرح کرد. زیرا امر به ‌معروف و نهی‌ از منکر یک نظارت اجتماعی عمومی است که در آن هر مسلمانی به یک پاسدار تبدیل می‌شود و هر شهروند مسلمان، پاسدار ارزشها و روش دینی زندگی مردم می‌شود. پس هر مسلمانی پاسدار مسائل مهم امت اسلامی است که گروه‌هایی سعی در ضدیت با آن دارند. این مسأله امر‌ به ‌معروف و نهی‌ از منکر نامیده شده است که خداوند مردم را به سوی آن دعوت نموده است تا مردم گروه قدرتمندی را آماده سازند تا آنها امر ‌به ‌معروف و نهی ‌از منکر کنند: «ولتکن منکم أمة یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» (آل عمران/10) چرا که سلامت جامعه در دعوت به معروف و رویارویی با منکر که می‌تواند زندگی جامعه را از نظر فکری و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ساقط کند، نهفته است.

هنگامی که امام حسین (ع) این مسأله را مطرح کرد، برای این بود که خردهای مردم را به این عناوین بگشاید و ارواح آنان را به حس کردن این امور وادارد. او در روش خود از موضع خشونت رفتار نکرد. بلکه مردم را چنین مورد خطاب قرار داد: «من قبلنی بقبول الحق فالله أولی بالحق». گویا می‌خواست به مردم بگوید که به سخنان و طرحها و موضع‌گیری‌های من بیندیشید و در خود من غرق نشوید، بلکه در خطی که برای شما مطرح کرده‌ام و واقعیتی که تمام نابسامانی آن را برای شما مطرح کرد‌ه‌ام غرق شوید و هر کسی که نپذیرد، گویا حقی را که من آورده‌ام رد کرده است. من صابرانه در راهی گام نهاده‌ام که روزی همه مردم بدون عقب‌نشینی و مشکلی بدان روی خواهند آورد. ولی من در هر حالی، همواره از کلمه حق پیروی می‌کنم. لذا وقتی که سپاهیان یزید آمدند تا با امام حسین (ع) بجنگند و او را به شهادت برسانند، در آن روز در برابر ایشان ایستاد و برایشان خطبه خواند تا اینکه حرف حق را بشنوند و از تعصبات خود خارج شوند و در فضای توافق و انسجام بین اندیشه و عمل قرار گیرند. زیرا امام حسین (ع) هم‌چنان که فرزدق به او گفته بود حقیقت مردم را می‌دانست که «دلهایشان با تو و شمشیرهایشان علیه توست.» امام حسین (ع) کوشید که شمشیرهای ایشان را در راستای دلهایشان قرار گیرد و سعی کرد که بین عمل و اندیشه آنان هماهنگی به وجود آورد. زیرا مشکل بسیاری از مردم این است که خدا و شیطان را با هم دوست دارند. لذا وقتی که منافعشان اقتضا کند، ضمن حفظ محبّت قلبی خود در مسیر جنگ با خدا و پیامبرش نیز گام می‌نهند.

 

صبر در حق

امام حسین (ع) می‌کوشید که دلها را باز کند، در حالی که رهبران یزیدی سعی در بستن دلهای مردم داشتند. لذا می‌بینیم که پس از پایان یافتن سخنان امام حسین (ع)، شمر بن ‌ذی‌الجوشن می‌ایستد و به امام حسین (ع) می‌گوید: «ما نمی‌فهمیم که تو چه می‌گویی، ولی بهرحال به حکومت عموزادگان خود گردن بنه» یعنی اینکه ما آمادگی شنیدن و فکر کردن به گفته‌های تو را نداریم؛ زیرا مسأله ما باور نیست بلکه سود و منفعت است. مسأله این نیست که راه ما حق است یا باطل، خوب است یا بد. بلکه قضیه این است که به مال و منال دست پیدا کنیم و به پست و مقام برسیم.

از این رو نباید به بررسی مسائل کنونی بسنده کنیم بلکه باید حال و آینده را با هم به خوبی بررسی کنیم. این مسأله از فرمایش امام حسین (ع) قابل برداشت است که فرمود: «من ردّ علی هذا أصبر» پس باید حرف را بزنیم هر جند که دنیا آن را نپذیرد. زیرا روزی خواهد رسید که مردم به صورت بهتری با قضایا روبه‌رو خواهند شد. زیرا اگر شرایط فعلی به گونه‌ای باشد که عرصه بر شما تنگ گردد، آینده، گشایش‌های بیشتری را برای شما به وجود خواهد آورد پس هر چه که شرایط دشوار باشد حرف حق باید زده شود. حق مثل چنین است. زیرا همان‌گونه که جنین جز با گذشتن نه ماه به تکامل نمی‌رسد، حق هم همین‌طور است که نیازمند سالها رشد و گسترش است و نسلهایی باید بگذرد تا حق روشن شود و قوام گیرد. تمام مسأله این است که طوری حرکت کنیم که در اندیشه و روح و وحدت و قوت و نداهای خداخواهی و حق‌طلبی، حق رشد خود را از دست ندهد.

اگر می‌خواهیم که عاشورا هم‌چنان بالنده و پویا باقی بماند باید طوری حرکت کنیم که عاشورا برای خدا و پیامبر (ص) و اسلام حفظ شود و عاشورا برای تمام نسلها به عنوان فریاد آزادی و عدالت باقی بماند. اگر بعضی‌ها بخواهند به مردم ستم کنند و ستم خود را برایشان تحمیل کنند، در این شرایط راه عاشورا خودنمایی می‌کند.


+ pooya andish ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٤
    پيام هاي ديگران ()   

شهادت و وصیت امام على علیه السلام

شهادت مولی الموحدین حضرت امیراامومنین علی علیه السلام بر عموم مسلمانان تسلیت باد.
شهادت و وصیت امام على علیه السلام

علامه طبرسى گوید: على علیه‏السلام شصت و سه سال زندگانى کرد، ده سال پیش از بعثت، و در سن ده سالگى اسلام آورد. و پس از بعثت‏بیست و سه سال با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم زندگانى کرد، سیزده سال در مکه پیش از هجرت در امتحان و گرفتارى به سر برد و سنگین‏ترین بارهاى رسالت آن حضرت را به دوش کشید، و ده سال پس از هجرت در مدینه در دفاع از حضرتش با مشرکان جنگید و با جان خود او را از شر دشمنان دین نگاه داشت، تا آنکه خداى متعال پیامبر خود را به سوى بهشت انتقال داد و او را به بهشت آسمانى بالا برد و على علیه‏السلام در آن روز سى و سه ساله بود، و بیست و چهار سال و چند ماه حق او را از ولایت غصب کردند و او را از تصرف در امور بازداشتند، و آن حضرت در این دوران با تقیه و مدارا مى‏زیست، و پنج‏سال و چند ماه خلافت را به دست گرفت و در این سالها گرفتار جهاد با منافقان از ناکثین و قاسطین و مارقین (اصحاب جمل و صفین و نهروان) بود چنانکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سیزده سال از روزگار نبوت خود را ممنوع از پیاده کردن احکام آن و ترسان و محبوس و فرارى و مطرود بود و نمى‏توانست‏با کافران به جهاد پردازد و از مؤمنان دفاع کند، سپس هجرت کرد و ده سال پس از هجرت با مشرکان به جهاد پرداخت و گرفتار منافقان بود تا خداوند او را به سوى خود برد…

آن حضرت در شب بیست‏یکم ماه مبارک رمضان سال چهل هجرى با شمشیر به شهادت رسید. عبدالرحمن بن ملجم مرادى شقى‏ترین امت آخر زمان – لعنة الله علیه – در مسجد کوفه او را ضربت زد .

حسن و حسین علیهم السلام به امر آن حضرت مراسم غسل و تکفین او را عهده‏دار شدند و بدن شریفش را به سرزمین غرى در نجف انتقال دادند و شبانه پیش از سپیده صبح در همان جا به خاک سپرده شد. حسن و حسین و محمد پسران آن حضرت علیه‏السلام و عبدالله بن جعفر رضى الله عنه وارد قبر شدند و بنا به وصیت‏حضرتش اثر قبر پنهان گردید. این قبر پیوسته در دولت‏بنى‏امیه پنهان بود و کسى بدان راه نمى‏برد تا آنکه امام صادق علیه‏السلام در ولت‏بنى‏عباس آن را نشان داد. (۱)

وصیت امام على علیه‏السلام در بستر شهادت

هنگامى که ابن ملجم – که خدا لعنتش کند – او را ضربت زد حضرتش به حسن و حسین علیهم‏السلام چنین فرمود: «شما را به تقواى الهى سفارش مى‏کنم و اینکه در طلب دنیا بر نیایید گرچه دنیا در طلب شما برآید، و بر آنچه از دنیا محروم ماندید اندوه و حسرت مبرید و حق بگویید و براى پاداش (اخروى) کار کنید و دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.

شما دو نفر و همه فرزندان و خانواده‏ام و هر کس را که این نامه‏ام به او مى‏رسد سفارش مى‏کنم به تقواى الهى و نظم کارتان و اصلاح میان خودتان، چرا که از جدتان صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود: «اصلاح میان دو کس از انواع نماز و روزه برتر است.»

خدا را خدا را درباه یتیمان در نظر آرید، هر روز به آنان رسیدگى کنید و حتى یک روز دهان آنان را خالى نگذارید و مبادا در حضور شما تباه شوند.

خدا را خدا را درباه همسایگان در نظر دارید، که آنان سخت مورد سفارش پیامبرتان هستند، پیوسته به همسایگان سفارش مى‏کرد تا آنجا که پنداشتم آنان ارث بر خواهد نمود.

خدا را خدا را درباره قرآن یاد کنید، مبادا دیگران به عمل به آن بر شما پیشى گیرند.

خدا را خدا را درباره نماز یاد کنید که آن ستون دین شماست.

خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان یاد کنید، تا زنده هستید آن را خالى و (خلوت) نگذارید; که اگر این خانه متروک بماند دیگر مهلت نخواهید یافت.

خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا به مال و جان و زبانتان یاد آرید، و بر شما باد به همبستگى و رسیدگى به یکدیگر، و بپرهیزید از قهر و دشمنى و بریدن از هم. امر به معروف و نهى از منکر را رها نکنید که بدانتان بر شما چیره مى‏شوند آن گاه دعا مى‏کنید ولى مستجاب نمى‏گردد.

اى فرزندان عبدالمطلب! مبادا شما را چنان بینم که به بهانه اینکه امیرالمؤمنین کشته شد دست‏به خون مسلمانان بیالایید; هش دارید که به قصاص خون من جز قاتلم را نباید بکشید; بنگرید هر گاه که من از این ضربت او جان سپردم تنها به کیفر این ضربت‏یک ضربت‏بر او بزنید و این مرد را مثله نکنید. (۲) چرا که از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که مى‏فرمود: «از مثله کردن بپرهیزید گرچه با سگ هار باشد.» (۳)

از وصیت دیگر آن حضرت پیش از شهادت و پس از ضربت زدن ابن ملجم ملعون: «وصیت من به شما آن است که چیزى را با خدا شریک مسازید، و به محمد صلى الله علیه و آله و سلم سفارش مى‏کنم که سنت او را ضایع مگذارید. این دو ستون را به پادارید و این دو چراغ را افروخته بدارید، و تا از جاده حق منحرف نشده‏اید هیچ نکوهشى متوجه شما نیست. من دیشب یار و همدم شما بودم و امروز مایه عبرت شما گشته‏ام و فردا از شما جدا خواهم شد. خداوند من و شما را بیامرزد. اگرزنده ماندم خودم صاحب اختیار خون خود هستم و اگر فانى شدم فنا میعادگاه من است، و اگر بخشیدم بخشش مایه تقرب من به خدا و نیکویى براى شماست; پس شما هم ببخشید «آیا نمى‏خواهید که خدا هم شما را ببخشاید؟» (۴) به خدا سوگند هیچ حادثه‏اى ناگهانى از مرگ به من نرسید که آن را ناخوش دارم، و نه هیچ وارد شونده‏اى که ناپسندش دانم; و من تنها مانند جوینده آبى بودم که به آب رسیده، و طالب چیزى که بدان دست‏یافته است; «و آنچه نزد خداست‏براى نیکان بهتر است‏» (۵) و (۶)

از این که فرمود: «به خدا سوگند هیچ حادثه‏اى ناگهانى از مرگ به من نرسیده که…» معلوم مى‏شود که امام علیه‏السلام پیوسته از روى شوق در انتظار شهادت به سر مى‏برده و مى‏دانسته است که آنچه پیامبر راستگوى امین صلى الله علیه و آله و سلم به او خبر داده ناگزیر فراخواهد رسید چنانکه قیامت آمدنى است و شکى در آن نیست و وعده او ترک و تخلف ندارد و آن حضرت با دلى پر صبر در انتظار آن بود و – بنا به نقل گروهى از دانشمندان مانند ابن عبدالبر و دیگران – مى‏فرمود: «شقى‏ترین این امت از چه انتظار مى‏برد که این محاسن را از خون این سر سیراب سازد؟» و بارها مى‏فرمود: «به خدا سوگند که موى صورتم را از خون بالاى آن سیراب خواهد کرد.»

یک معجزه

زمخشرى در «ربیع الابرار» از ام‏معبد آورده است که گفت: «روزى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وضو گرفت و در پاى درخت‏خاردار خشکیده‏اى در نزد ما آب دهان افکند و آن رخت‏سبز شد و میوه داد و در زمان حیات آن حضرت ما از میوه آن شفا مى‏جستیم… اما سپس از پایین به بالا خشک شد و خار رویید و میوه‏هایش ریخت و سبزى و تازگى آن از میان رفت. در این حال بود که ما از شهادت امیرالمؤمنان على علیه‏السلام باخبر شدیم. و دیگر میوه نداد و ما از برگ آن بهره‏مند بودیم و پس از چندى صبح کردیم و دیدیم که از ساقه آن خونى تازه مى‏جوشد و برگ آن هم خشک شده است. در همین حال خبر شهادت حسین علیه‏السلام به ما رسید و درخت‏به کلى خشک گردید.» (۷)

پى‏ نوشتها:

(۱)تاج الموالید / ۱۸٫

(۲)مثله کردن: بریدن انگشت و بینى و گوش و دیگر اعضاى کسى.

(۳)نهج البلاغه، نامه ۴۷٫

(۴)اقتباس از آیه ۲۲ سوره نور.

(۵)اقتباس از آیه ۱۹۸ سوره آل عمران.

(۶)نهج البلاغه، نامه ۲۳٫

(۷)تاریخ الخمیس، باب هجرت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم.


بارها گفت محمد که علی جان من است ، هم به جان علی و جان محمد صلوات
salavat
اهدا می کنیم به ارواح ملکوتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله ، ائمه اطهار علیهم السلام ، همه شهدا از صدر اسلام تا کنون ، امام شهدا و جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه شریف
+ pooya andish ; ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۳٠
    پيام هاي ديگران ()   

وظایف و مسئولیتهای شیعه علی علیه السلام

و اما مسئولیت شیعه یا مسئولیت ما :

مسئولیت ما که شیعه علی هستیم و به آن افتخار می کنیم،

مسئولیت ما که شیعه علی هستیم و دنیا ما را به جهت امیرالمؤمنین شناخته است که :

(و معروفین بتصدیقنا إیاکم)

مسئولیت ما که شیعه علی هستیم و خدای را بر تمسک به ولایت امیرالمؤمنین حمد می کنیم:

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه أمیرالمؤمنین

آیا همین افتخار و اعتقاد و تمسک ما را بس است و دیگر مسئولیتی بر دوش ما نیست؟

پس علی وار بودن، علی وار زیستن و علی وار مردن چه می شود؟

آیا همین که بگوییم علی به عثمان بن حنیف که از خواص اصحاب اوست فرموده شما     نمی توانید مثل من عمل کنید و اینکه امام سجاد زین العابدین در مقابل زهد و عبادت امیرالمؤمنین احساس عجز می کنند، اینکه امام باقر (ع) می فرماید: از ما معصومین هم هیچ کس توان انجام دادن اعمال علی (ع) را ندارد، آیا برای توجیه بی مسئولیتی ما کافی است؟

پس فرمایش علی (ع) چه می شود، که می فرماید :

 إن لکل مأموم إماماً یقتدی به

هر پیروی را امامی است که به او اقتدا می کند و از او پیروی می نماید.

علی (ع) خود پاسخ ما را داده است و پس از ذکر سیره خود و ذکر اینکه شما توانایی چنین عمل کردنی را ندارید، می فرماید :

و لکن أعینونی بورعِ و إجتهادِ و عقهِ و سدادِ

اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید.

پس سخن در این نیست که ما یا جامعه ما بتواند خود را همگون و همسان با علی بن ابیطالب کند. سخن در پیدا کردن سمت و جهت حرکت است،‌یعنی :

مسئولیت ما و جامعه شیعی و علوی ما قرار گرفتن در سمت وسویی است که به علی (ع) منتهی می شود.

مسئولیت ما قرار گرفتن در جبهه ای است که علی (ع) علمدار اوست. پس اگر جامعه ما جامعه ای شیعی و حکومت ما حکومتی علوی است،‌با توجه به بارزترین شاخصه های امیرالمؤمنین در دوران حکومتش، مسئولیت فعلی ما چیست؟

1- تلاش جهت برقراری عدالت اجتماعی و تبدیل آ‌ن به فرهنگ ملی

عدالت اجتماعی یعنی یکسان بودن نظر و نگاه حکومت نسبت به آحاد مردم در مقابل قانون، امتیازات و برخوردها از یکسو و یکسان بودن حرکت و نگاه و اشاره مسئولین از بالاترین رده ها تا پایین ترین رده ها در پرداختن به مشکلات مردم از سوی دیگر. یعنی اینکه همه مردم جامع احساس کنند که به طور یکسان از برکات نظام اسلامی بهره مند می گردند و برای رسیدن به چنین مرتبه ای باید هیچ یک از اصول و ارزشها تحت الشعاع ملاحظه کاری و شخصیت افراد صاحب نفوذ قرار نگیرد. و البته همین عدالت امیرالمؤمنین بود که موجب شد کسانی که صاحب نفوذ بودند نتوانند او را تحمل کنند و در پایان هم (قتل فی محراب عبادته لشده عدله). گر چه توده های مردم از عدالت امیرالمؤمنین مسرور بودند اما متاسفانه به علت ضعیف بودن قدرت تحلیل مردم، افراد صاحب نفوذ برافکار مردم اثرمی گذاشتند و آنها را به انحراف و مخالفت می کشیدند.

پس مسئولیت ما اجرای عدالت در هر مقام و منصب به مقدار توان و طاقت است.

باید عدالتی را که می شود اجرا کرد ، به اجرا در آ‌ورد و برای رسیدن به آن ، مردم باید معنای عالت را بفهماندن تا عدالت به صورت یک فرهنگ در آمده و قابل تحمل شود و مردم برای رسیدن به آن تلاش کنند.

2- علاج بیماریهای اساسی جامعه اسلامی از طریق زهد علوی

اگر چه اکثریت مردم زمان امیرالمؤمنین کسانی بودند که از لذتهای دنیا محروم بودند، اما امیرالمؤمنین همچنان بر زهد تأکید می کرد و خطابش در این تأکید با متمکنین و ثروتمندان جامعه بود. امروز هم اکثریت مردم ما از یک سری امکانات اولیه زندگی محرومند، اما برخورداران از امتیازات دنیا، همچنان هم مورد خطاب کلام مولا علی (ع) می باشند و کسانی که مسئولیت دولتی دارند،‌بار مسئولیتشان سنگین تر است.

اجرای این دو سیره، مسئولیتی است که در پیش روی همه ماست.

امیرالمؤمنین این دو مشعل را روشن کرده است تا همه تاریخ را روشن کند و اگر کسانی سرپیچی کنند خودشان ضرر خواهند دید.

چرا که :

 نام علی ، یاد علی و درس علی در تاریخ فراموش نخواهد شد.

 

+ pooya andish ; ۳:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۳٠
    پيام هاي ديگران ()   

کرامت امام علی ع به یک سنی!!!؟؟؟

داستان سیّد جواد کربلائى و پیرمرد مستضعف سنّى‏.
داستانى را حضرت سیّدنا الاعظم و استادنا الاکرم علّامه طباطبائى نقل میفرمودند که بسیار شایان توجّه است.
فرمودند: در کربلا واعظى بود به نام سیّد جواد از اهل کربلا و لذا او را سیّد جواد کربلائى مى‏گفتند. او ساکن کربلا بود ولى در ایّام محرّم و عزا میرفت در اطراف، در نواحى و قصبات دور دست تبلیغ میکرد، نماز جماعت میخواند، روضه میخواند و مسأله میگفت و سپس به کربلا مراجعت مینمود.
یک مرتبه گذرش افتاد به قصبه‏اى که همه آنها سنّى مذهب بودند، و در آنجا برخورد کرد با پیرمردى محاسن سفید و نورانى، و چون دید سنّى است، از در صحبت و مذاکره وارد شد، دید الان نمى‏تواند تشیّع را به او بفهماند؛ چون این مرد ساده لوح و پاک دل چنان قلبش از محبّت افرادى که غصب مقام خلافت را نمودند سرشار است که آمادگى ندارد و شاید ارائه مطلب نتیجه معکوس داشته باشد.
تا در یک روز که با آن پیرمرد تکلّم مینمود از او پرسید: شیخ شما کیست؟    
 (شیخ در نزد مردم عادى عرب، بزرگ و رئیس قبیله را گویند) و سیّد جواد میخواست با این سؤال کم کم راه مذاکره را با او باز کند تا بتدریج ایمان در دل او پیدا شده و او را شیعه نماید.
پیرمرد در پاسخ گفت: شیخ ما یک مرد قدرتمندى است که چندین خان ضیافت [1] دارد، چقدر گوسفند دارد، چقدر شتر دارد، چهار هزار نفر تیرانداز دارد، چقدر عشیره و قبیله دارد.
سیّد جواد گفت: بَه بَه از شیخ شما چقدر مرد متمکّن و قدرتمندى است!
بعد از این مذاکرات پیرمرد رو کرد به سیّد جواد و گفت: شیخ شما کیست؟
گفت: شیخ ما یک آقائى است که هر کس هر حاجتى داشته باشد بر آورده میکند؛ اگر در مشرق عالم باشى و او در مغرب عالم، و یا در مغرب عالم باشى و او در مشرق عالم، اگر گرفتارى و پریشانى براى تو پیش آید، اسم او را ببرى و او را صدا کنى، فوراً به سراغ تو مى‏آید و رفع مشکل از تو میکند.
پیرمرد گفت: بَه بَه عجب شیخى است! شیخ خوب است اینطور باشد، اسمش چیست؟
سیّد جواد گفت: شیخ علىّ‏ دیگر در این باره سخنى به میان نرفت مجلس متفرّق شد و از هم جدا شدند و سیّد جواد هم به کربلا آمد.
امّا آن پیرمرد از شیخ علىّ خیلى خوشش آمده بود و بسیار در اندیشه او بود.
تا پس از مدّت زمانى که سیّد جواد به آن قریه آمد، با عشق و علاقه فراوانى که مذاکره را به پایان برساند و شیخ را شیعه کند، و با خود مى‏گفت: ما در آن روز سنگِ زیربنا را گذاشتیم و حالا بنا را تمام مى‏کنیم، ما در آن روز نامى از شیخ علىّ بردیم و امروز شیخ علىّ را معرّفى مى‏کنیم و پیرمرد روشندل را به مقام مقدّس ولایت أمیر المؤمنین علیه السّلام رهبرى مى‏نمائیم.
چون وارد قریه شد و از آن پیرمرد پرسش کرد، گفتند: از دار دنیا رفته است.
خیلى متأثّر شد، با خود گفت: عجب پیرمردى! ما در او دل بسته بودیم که او را به ولایت آشنا کنیم.
حیف، از دنیا رفت بدون ولایت، ما میخواستیم کارى انجام دهیم و پیرمرد را دستگیرى کنیم، چون معلوم بود که اهل عناد و دشمنى نیست، إلقاءات و تبلیغات سوء، پیرمرد را از گرایش به ولایت محروم نموده است.
بسیار فوت او در من اثر کرد و به شدّت متأثّر شدم.
به دیدن فرزندانش رفتم و به آنها تسلیت گفتم و تقاضا کردم مرا سر قبر او بَرید.
فرزندانش مرا بر سر تربت او بردند و گفتم: خدایا ما در این پیرمرد امید داشتیم چرا او را از دنیا بردى؟ خیلى به آستانه تشیّع نزدیک بود، افسوس که ناقص و محروم از دنیا رفت.
از سر تربت پیرمرد بازگشتیم و با فرزندان به منزل پیرمرد آمدیم. من شب را در همانجا استراحت کردم؛ چون خوابیدم، در عالم رؤیا دیدم درى است وارد شدم، دیدم دالان طویلى است و در یکطرف این دالان نیمکتى است بلند، و در روى آن دو نفر نشسته‏اند و آن پیرمرد سنّى نیز در مقابل آنهاست.
پس از ورود، سلام کردم و احوالپرسى کردم، دیدم در انتهاى دالان درى است شیشه‏اى و از پشت آن باغى بزرگ دیده میشد.
من از پیرمرد پرسیدم: اینجا کجاست؟ گفت: اینجا عالَم قبر من است، عالم برزخ من است و این باغى که در انتهاى دالان است متعلّق به من و قیامت من است.
گفتم: چرا در آن باغ نرفتى؟
گفت: هنوز موقعش نرسیده است؛ اوّل باید این دالان طىّ شود و سپس در آن باغ رفت.
گفتم: چرا طىّ نمى‏کنى و نمیروى؟
گفت: این دو نفر معلّم من هستند. این دو، دو فرشته آسمانیند آمده‏اند مرا تعلیم ولایت کنند، وقتى ولایتم کامل شد میروم؛ آقا سیّد جواد! گفتى و نگفتى (یعنى گفتى که شیخ ما که اگر از مشرق یا مغرب عالم او را صدا زنند جواب میدهد و به فریاد میرسد اسمش شیخ‏
علىّ است؛ امّا نگفتى این شیخ علىّ، علىّ ابن أبى طالب است.) بخدا قسم همینکه صدا زدم: شیخ علىّ بفریادم رس، همینجا حاضر شد.
گفتم: داستان چیست؟
گفت: چون من از دنیا رفتم مرا آوردند در قبر گذاردند و نکیر و منکر به سراغ من آمدند و از من سؤال کردند
: مَنْ رَبُّکَ وَ مَنْ نَبیُّکَ وَ مَنْ إمامُکَ؟
من دچار وحشت و اضطرابى سخت شدم و هر چه مى‏خواستم پاسخ دهم به زبانم چیزى نمى‏آمد، با آنکه من اهل اسلامم، هر چه خواستم خداى خود را بگویم و پیغمبر خود را بگویم به زبانم جارى نمى‏شد.
نکیر و منکر آمدند که اطراف مرا بگیرند و مرا در حیطه غلبه و سیطره خود درآورده و عذاب کنند، من بیچاره شدم، بیچاره به تمام معنى، و دیدم هیچ راه گریز و فرارى نیست؛ گرفتار شده‏ام.
ناگهان به ذهنم آمد که تو گفتى: ما یک شیخى داریم که اگر کسى گرفتار باشد و او را صدا زند اگر او در مشرق عالم باشد یا در مغرب آن، فوراً حاضر میشود و رفع گرفتارى از او میکند.
من صدا زدم: اى شیخ علىّ به فریادم رس!
فوراً علىّ بن أبى طالب أمیر المؤمنین علیه السّلام حاضر شدند اینجا، و به آن دو نکیر و منکر گفتند: دست از این مرد بردارید، معاند نیست، او از دشمنان ما نیست، اینطور تربیت شده، عقائدش کامل‏ نیست چون سعه نداشته است.
حضرت آن دو ملک را ردّ کردند و دستور دادند دو فرشته دیگر بیایند و عقائد مرا کامل کنند، این دو نفرى که روى نیمکت نشسته‏اند دو فرشته‏اى هستند که به امر آن حضرت آمده‏اند و مرا تعلیم عقائد مى‏کنند.
وقتى عقائد من صحیح شد من اجازه دارم این دالان را طىّ کنم و از آن وارد آن باغ گردم.


 [1] خان ضیافت: به معناى مهمانسراست که در میان أعراب مشهور است، که با این خان‏ها از هر کس که وارد شود خواه آشنا و خواه غریب پذیرائى میکنند.

منبع: معاد شناسى، ج‏3، ص: 109.

+ pooya andish ; ٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   

به کدامین گناه کشته شدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

30 نفر شهید و 55 نفر مجروح

جلال سیاح معاون امنیتی و انتظامی استانداری سیستان و بلوچستان در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) اظهار کرد: ساعت 10:35 امروز دو نفر به قصد انجام عملیات انتحاری برای ورود به مسجد امام حسین (ع) تلاش کردند که این تلاش آنان بی‌نتیجه می‌ماند.

وی افزود: بعد از ناکامی یک نفر از آنان اقدام به انفجار در بین مردم در میدان فرمانداری این شهرستان می‌کند که بر اثر آن 30 نفر شهید و 55 نفر مجروح شدند.

وی ادامه داد: حال تعدادی از مجروحین وخیم است. احتمال افزایش تعداد شهدای این حادثه تروریستی وجود دارد.

معاون امنیتی و انتظامی استانداری سیستان و بلوچستان اظهار کرد: فرد دیگری که تلاش کرد، تا خودش را در بین مردمی که در حال کمک به مصدومان بودند و ماموران نیروی انتظامی منفجر کند، توسط نیروی انتظامی به هلاکت ‌رسید.

وی افزود: تعدادی از شهدا از برادران اهل سنت بودند و تاکنون نیز هیچ فردی در این زمینه دستگیر نشده است.

بلافاصله پس از این جنایت تروریستی شورای تامین استان سیستان و بلوچستان برای برسی این موضوع تشکیل جلسه داد و تلاش‌ها برای بررسی حادثه آغاز شد.

بمب‌گذاری در میان دسته‌جات عزاداری و سینه‌زنی

علی عبداللهی معاون امنیتی انتظامی وزیر کشور در ساعات اولیه این حادثه به ایسنا گفت: انفجار رخ داده در چابهار یک عملیات تروریستی انتحاری بوده است و دو نفر این عملیات را انجام دادند.

وی اظهار کرد: این عملیات تروریستی بین ساعت 10 تا 10 و30 دقیقه صبح روز تاسوعا در میدان فرمانداری شهر چابهار در میان دسته‌جات عزاداری و سینه‌زنی رخ داده است.

وی همچنین درباره عاملین این انفجار گفت: یکی از عاملین این حادثه طی این عملیات انتحاری کشته شد و با توجه به مراقبت‌هایی که صورت ‌گرفت یکی از آن‌ها مورد شناسایی و هدف قرار گرفت و نتوانست عملیات خود را به انجام برساند.

معاون امنیتی انتظامی وزیر کشور همچنین تاکید کرد: ما در حال بررسی‌های بیشتر در خصوص این حادثه هستیم.

احتمال دخالت باقی‌مانده گروهک تروریستی ریگی در این جنایت

برخی گزارش‌ها حاکی از احتمال دخالت باقی‌مانده گروهک تروریستی ریگی در این جنایت است.

این خبر ساعتی پیش از سوی شبکه خبری العربیه اعلام شد.

احتمال ردپای وهابیون در حادثه

نماینده مردم زاهدان نیز با ابراز تاسف از دو انفجار صبح روز چهارشنبه در جمع هیات عزاداران حسینی (ع) در شهرستان چابهار عوامل این دو انفجار را دو فرد وهابی معرفی کرد.

حسین‌علی شهریاری در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: بر اساس اطلاعات محلی عامل این دو انفجار دو فرد وهابی بودند و ظاهرا با این اعتقاد که با کشتن شیعیان بهشت برای‌شان تضمین می‌شود! دست به این اقدام وحشیانه و تروریستی زدند.

سازمان‌های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا حامی جنایت اخیر چابهار هستند

هم‌چنین رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس به ایسنا گفت: تجربه حوادث گذشته اثبات کرده است که سازمان‌های اطلاعاتی انگلیس و آمریکا پشت سر جنایاتی نظیر جنایت صبح روز چهارشنبه چابهار قرار دارند.

علاءالدین بروجردی اظهار کرد: جمهوری اسلامی ایران امروز با یک پدیده پیچیده امنیتی مواجه است.

وی خاطرنشان کرد: وزیر کشور به عنوان رییس شورای امنیت کشور و مسوول حفظ امنیت مردم باید به کمک ارگان‌های اطلاعاتی و امنیتی به ویژه وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و ناجا متناسب با پیچیدگی این پدیده برنامه‌ریزی کند.

وی هم‌چنین تاکید کرد: باید با جدیت و قاطعیت بیشتری در این زمینه عمل کنیم به ویژه این‌که به دلیل صعب ‌العبور بودن بخش‌های وسیعی از نوار مرزی موفق به انسداد مرزها نشده‌ایم. منشاء حوادثی نظیر انفجارهای چابهار خارج از مرزهای کشور است.

رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس با محکوم کردن این جنایت و عرض تسلیت به خانواده شهداء و مجروحان این حوادث ابراز امیدواری کرد که دستگاه‌های مسوول هرچه سریع‌تر عوامل جنایت‌های جدید را به سزای عمل‌شان برسانند.

آخرین آمار شهدا و مجروحان

مدیرکل پزشکی قانونی سیستان و بلوچستان از شهید شدن یک کودک خردسال و سه زن در حادثه تروریستی شهرستان چابهار به ایسنا خبر داد.

فریبرز آیتی اظهار کرد: 23 تن از شهدای حادثه تروریستی شهرستان چابهار شناسایی شدند.

وی ادامه داد: شهدای حادثه صبح امروز شامل:«محمد وطن‌خواه»، «غلامرضا خسروی»، «عزیز اسفند تاج»، «غلامرضا قاسمی»، «گل محمد فرهمند»، «غلامرضا میرزایی»، «رجبعلی بردبار»، «اکبر کوهکن»، «علیرضا خواه»، «عبدالله آرش»، «مسلم تابخیز»، «مسعود منصوری»، «منصور موذن»، «محسن کیخا»، «رضا حسین پور صنعتی»، «محمد رضایی»، «احمد چهار دیواری»، «مصطفی کوهکن»، «عرفان کتری»، و خانم‌ها «ربابه رستمی»، «نسترن خسروی» و «سکینه سندگل» و کودک خردسال «اثنی پردل»می‌شود.

همچنین دکتر راشدی رییس مرکز مدیریت و حوادث و فوریت‌های پزشکی زاهدان نیز به خبرنگار ایسنا، گفت: تعداد شهدا به 32 نفر رسیده و در حال حاضر هم 82 نفر مجروح در بیمارستان‌های شهرستان چابهار بستری هستند.

وی افزود: تمام اکیپ‌های درمانی و بیمارستانی و مراکز بهداشتی در حال آماده‌باش هستند و مجروحان به نحو احسنت خدمات‌دهی خواهند شد.

سیدعلی باطنی فرماندار شهرستان چابهار نیز به ایسنا گفت: تمامی امکانات پزشکی – درمانی شهرستان چابهار برای خدمات‌دهی به مجروحان حادثه بسیج شده‌اند و کمک‌های بهداشتی که از سایر شهرستان‌ها درخواست شده در حال رسیدن هستند.
اشاره الجزیره به عاملان اصلی عملیات تروریستی چابهار
شبکه تلویزیونی الجزیره در خبری تلویحا به دست داشتن آمریکا و رژیم صهیونیستی در اقدام تروریستی علیه مردم چابهار در روزتاسوعای حسینی اشاره کرد.










شبکه تلویزیونی الجزیره قطر ضمن مخابره خبر انفجار دو بمب در شهر چابهار و شهید و مجروح شدن ده ها تن از مردم گفت:
چابهار، بندری در دورترین نقطه جنوب شرقی ایران است و احمدی نژاد رییس جمهور ایران در سفر هفته گذشته خود قول داد آن را به بندری اقتصادی و مهم برای مردم تبدیل کند.
خبرنگار الجزیره گفت: بندر چابهار که در نزدیکی دریای عمان است اهمیت زیادی دارد.
عوامل مرتبط با شبکه های جاسوسی سیا و موساد بارها برای مقابله با الگوی ایرانی - اسلامی پیشرفت در استان سیستان و بلوچستان دست به اقدامات تروریستی و کشتار مردم زده اند.
مقام های امنیتی آمریکایی و رژیم صهیونستی ایجاد ناآرامی بین اقوام ایرانی به خصوص شیعه و سنی را هرگز در اظهارات و برنامه های خود پنهان نکرده اند و به صراحت از آن سخن می گویند.
بندر چابهار یکی از منطقه راهبردی برای کریدور شمال - جنوب محسوب می شود.

 

 

همه ی اینها را بگذارید کنار حمایت رذیلانه مدعیان حقوق بشر از یک زن فاسد که همسر خود را به فجیع ترین شکلی کشته است

کجاست حقوق بشر؟؟؟؟؟!!!!!

+ pooya andish ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٩
    پيام هاي ديگران ()